صائن الدين على بن تركه
32
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
محبوب گردد و خاك مشك بوى او را بويد « 1 » . طواف حاجيان در كعبه باشد * طواف عاشقان در كوى جانان لمعهء نوزدهم « عاشق را دلى است » الى اخره . در بيان فراخى حوصلهء عاشق و كمال قابليت او و تمامى سعت و گنجايى او و تحقيق معنى قلب و بيان وحدت حقيقى او . قوله : « المحدث اذا قورن » الى اخره . يعنى نوباوهء درخت حدوث هرگاه كه مقارن مستقر اصلى و ارض قدم گردد او را اثر نماند « 2 » . « سايه با آفتاب نايد راست » . قوله : « و وسعنى » الى اخره . معنى اين حديث مبارك آن است كه نگنجانيد مرا زمين امكان حوادث قرين من و نه آسمان وجوب قدم قرانام و گنجانيد مرا دل جمعيت نشان بندهء من كه مجمع البحرين وجوب و امكان است و ازاينرو فرموده كه ميان دو انگشت واقع شده از انگشتان تنوعات رحمانى و تقلبات اطوار « 3 » زمانى كه هر چنانچه مىخواهد او را مىگرداند . « 4 » « دلم قرار در آن زلف بىقرار گرفت » . لمعهء بيستم « عشق سلطنت و استغنا » الى اخره . در بيان تقسيم عشق صفات وجودى را به معشوق و صفات عدمى را به عاشق و تحقيق معنى فقر و مراتب فقرا و بيان « الفقر سواد الوجه فى الدارين » . قوله : « الفقر احتياج ذاتى » الى اخره . يعنى فقر عبارت از احتياج ذاتى « 5 » است . هرآينه متعلق « 6 » آن متعين نباشد بلكه به ساير اشيا احتياج او باشد
--> ( 1 ) - ب : فرد . ( 2 ) - ب : ع . ( 3 ) - ن : ربانى . ( 4 ) - ب : مصراع . ( 5 ) - ب : ذات است . ( 6 ) - دم : متعلق متعين نباشد .